منطقم مثل یه سگ، عشق تو مثل یه دزد
نه ملکوتی
که با خیال تو!
پایکوبان
گرد و غبار خاطراتت را در هوا میفشانم
و تو
آرام آرام از دل زمین٬
زمین خاکستری٬
سرافکنده
و نه سبز٬
با قامتی خمیده
پشت پلکهای من می نشینی
سنگین و سنگی.
گِرد تو
میگردم.
میگردم.
میگردم
و کنار تو
بر زمین می افتم.
می افتم
خسته از سنگینی پلکها.
بی نفس
عرقریزان
عرقریزان
عرقریزان
به تو نمیرسد دستم.
سرم سنگین
میان دستهای باز
تو را نمی یابد
در فاصله ای ناچیز.
محو نشده ای.
محو٬
نشده ای.
سنگ شده ای
بر زمین تیره
خاکستری و سرد
در خاطراتم.
یعنی خطر از بیخ گوشم به فاصله صفر میل رد شد.
دارم نفس میکشم دوباره.... ![]()
بی اندازه خوشحال شدم.
بنجامین! خبرت حرف نداشت. :)
آرزوی تندرستی پیشکش هر سه!
کنج خیالم
وقتی،
تصویری نقش میبندد.
در همهمه ای مبهم
تو را دارم،
که می آیی جلوتر
و من
آرام آرام لمس میکنم
گونه هایت،
خیره میشوم به
چشمهایت،
دست می کشم روی
لبهایت.
آنقدر شفاف و پاکی که ردّ انگشتانم میماند روی
قاب عکست!
من اما
خیره به دیوار
دلتنگ اتاق کوچکی میشوم
که تصویر تو در
قاب آینه اش باشد.
حس اینکه کسی در این دنیا نیست که من دوستش داشته باشم حس خیلی خوبیه.
رذالتهای روابط انسانی خصوصا از نوع روابط زنانه - مردانه در یه جامعه گه گرفته مث ایران باعث میشه تو به غلط کردن بیفتی وقتی فکر میکنی یه جنس مخالف رو دوست داری.
والا! دوست داشتن به استرس و دردسرهای یه رابطه نمی ارزه.
خلاصه احساس میکنم در اوج قدرت هستم وقتی کسی رو که دوستم داره له میکنم، خرد میکنم.
حس خوب یه تنگ آب خنک خوردن تو گرمای 40 درجه بهم میده.
اوووففففففففففففف...
..........................................
پ.ن: ها؟ نظرتون چیه؟ موافقید؟
میری تو این فیس بوک بی پدر میگردی، طرف(خانومها، بویژه!!) عکس گذاشته با یه قیافه کج و کوله و مکش مرگ ما! ملت میان پا عکس مینویسن:
- فی فی جونم عکست خیلی نااازه! :*
- زی زی جونم چه خوراکی شدی تو این عکس! :*
- الاااااااااااهی من فدات بشم تو چه جیگری شدی تو این عکس! :*
- دوست خوش تیپ منو! :*
و الخ...
اون ماچ آخر که جز جدانشدنیه کامنتاس. بعضیاشون یه عینک میزنن میشن شکل مگس که گند کار رو کمتر نشون بده. حالا من هی تو عکس زل میزنم طرف سه کیلو دماغ تو صورتشه، تو عکس بی عینک چشاش کجه، ممه داره اندازه کله رستم جون میده لولو بدزدتش، آقا زشت به معنی واقعی ولی دوستاش یه قربون صدقه ای میرن!!!
خب بابا مگه مجبورت کردن؟ رووت نمیشه نمیتونی بگی تو چه زشتی، نظر نده باباجان! دیگه دروغ به این واضحی!!!؟
یا تو یه پیج دیگه میری اسم و فامیل چندتا رو که می بینی میفهمی با هم خواهرن که یکیشون شوهر داره. شوهره هم که ... چی بگم!!!
بعد کامنتا رو میخونی یک جوری قربون صدقه هم و آقا دوماد میرن که دل و رودت از توو کونت میزنه بیرون!
فقط هم سه 4تاشون از همدیگه تعریف می کنن: وووی چه عسله خواهرم! وووی قند
لبات من کشته فدای خواهر کوچولوم بشم. الاهی قربونت برم دکتر جون(اینجا پز
شغل خواهر هم اضافه میشه) دوماد خوش تیپ ما رو :*
حالا قیافه ها رو بیا ببین.
بابا هر جک و جونروی انقدر بالا پایینشو رنگ و لعاب بماله قشنگ میشه. ولله تیکه میشه. دوماد بدبخت هم که این وسط ادعایی نداره اینا ول کن نیستن.
قسمت بدترش اینه که فقط ماده ها اینجور نیستن تو فیس بوک! به نرها هم این موضوع سرایت کرده. بابا داداش من! سر جدت اگه حس نداری ارواح خاک آقا یه نیگا به لای پات بنداز! از اون خجالت بکش حداقل، که اینجوری آب از لب و لوچت برای یه نر دیگه آویزون نشه!
بیشتر از این حال ندارم توصیف کنم والا!!!
میرم بالا بیارم.
* اگه قرار باشه دروغ سیزده رو دربارم بگی، چی میگی؟
- میگم آدم شدی!
* چه جالب! من میخواستم بگم تو هم دیگه شاخ نمیزنی. توو معنی خیلی فرقی با هم ندارن!
- یه وقتا بدجور دلم میخواد بگیرم ب...نمت!
* آخ جون!
- نه یه جوری که حال کنی، یه جور که زجر کش بشی.
* حالا دیگه به مردنم تشنه ای؟ مگه مریضی؟ چیکارت داشتم و دارم؟
- همینجوری یه لحظه شیطون رفت زیر پوستم. کاریت ندارم. به کارت برس.
* امیدوارم یه دوست دختر غرغروی سلیطۀ بددهن گیرت بیاد.
- منم امیدوارم یه بی اف سرد مزاج ملنگ گیرت بیاد.
* به دعای گربه سیاه بارون نمیاد. heh!
- hoh
* hih
......................
خلاصه که اینجوریاست. عاشق همدیگه ایم به ولله!
پ.ن: به روح نامادریم قسم به زودی کامنت همۀ پستها رو جواب میدم. اره در ماتحتم این روزها!!!
سیزده به در رو دوازدهم!
اصولا ما با تقویم کاری نداریم.
آسمون تقویم ماست. افسارمون مستقیما وصله به شاشیدنش!
یه خروس هست که تو آسمون میچرخه آهنی هم هست؟
میدونید چیو میگم دیگه؟ دیدیدنش؟
ندیدین؟ اونوقتا که تلویزیون هنوز ویروسی نشده بود تو کارتونها و فیلما نشون میداد. دیدین دیگه؟ ایشالله دیده باشین.
در هر صورت به من ربطی نداره دیدین یا ندیدین، کلا میخوام بگم ما به اون هم کاری نداریم.
چون اون با باد کار میکنه. باد هم که میاد استرس میگیری.
خروسه هی با باد میچرخه. اینور اونور، اینور، اونور... بری بیرون؟ نری بیرون؟ خلاصه گه گیجه میگیری.
برای همین ما با چیزایی که با یاد کار می کنن کاری نداریم.
فقط شاشیدن آسمون. تکلیفمون روشنه.
میاد میشاشه رو سرمون، ما هم از ترس میریم تو خونه پیش خودمون عَر میزنیم.
کار دیگه ای از دستمون بر نمیاد آخه!
کی میتونه جلوشو بگیره؟ زورش میرسه میشاشه بهمون!
آسمون اینجا وقتی میخواد بشاشه قرمز میشه. خیلی زور میزنه.
به جون خودش!

