تبليغاتX
ماهیتابه
عشق و منطق چهارشنبه چهارم خرداد 1390
دل من مثل یه خر، عشق تو مثل هویج

منطقم مثل یه سگ، عشق تو مثل یه دزد

نوشته شده توسط تهوت  | لینک ثابت |

مه گرفته جمعه سی ام اردیبهشت 1390
سماع میکنم

نه ملکوتی

که با خیال تو!

پایکوبان

گرد و غبار خاطراتت را در هوا میفشانم

و تو

آرام آرام از دل زمین٬

زمین خاکستری٬

سرافکنده

و نه سبز٬

با قامتی خمیده

پشت پلکهای من می نشینی

سنگین و سنگی.

گِرد تو

میگردم.

میگردم.

میگردم

و کنار تو

بر زمین می افتم.

می افتم

خسته از سنگینی پلکها.

بی نفس

عرقریزان

عرقریزان

عرقریزان

به تو نمیرسد دستم.

سرم سنگین

میان دستهای باز

تو را نمی یابد

در فاصله ای ناچیز.

محو نشده ای.

محو٬

نشده ای.

سنگ شده ای

بر زمین تیره 

خاکستری و سرد

در خاطراتم.

نوشته شده توسط تهوت  | لینک ثابت |

الاستیسیته جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390
نزدیک بود تاهل اختیار کنیم که شکر خدا جستیم

یعنی خطر از بیخ گوشم به فاصله صفر میل رد شد.

دارم نفس میکشم دوباره....

نوشته شده توسط تهوت  | لینک ثابت |

نو میشوند... شنبه دهم اردیبهشت 1390
میثم و آناهیتای عزیز!

بی اندازه خوشحال شدم.

بنجامین! خبرت حرف نداشت. :)

آرزوی تندرستی پیشکش هر سه!

 

نوشته شده توسط تهوت  | لینک ثابت |

Wanted!!! یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390
این بچه کجا رفت؟

نوشته شده توسط تهوت  | لینک ثابت |

غبارروبی یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390
دلتنگ اتاق کوچکی میشوم

کنج خیالم

وقتی،

تصویری نقش میبندد.

در همهمه ای مبهم

تو را دارم،

که می آیی جلوتر

و من

آرام آرام لمس میکنم

گونه هایت،

خیره میشوم به

چشمهایت،

دست می کشم روی

لبهایت.

آنقدر شفاف و پاکی که ردّ انگشتانم میماند روی

قاب عکست!

من اما

خیره به دیوار

دلتنگ اتاق کوچکی میشوم

که تصویر تو در

قاب آینه اش باشد.


نوشته شده توسط تهوت  | لینک ثابت |

بادی بیلدینگ جمعه نوزدهم فروردین 1390
احساس خوبی دارم این روزها!

حس اینکه کسی در این دنیا نیست که من دوستش داشته باشم حس خیلی خوبیه.

رذالتهای روابط انسانی خصوصا از نوع روابط زنانه - مردانه در یه جامعه گه گرفته مث ایران باعث میشه تو به غلط کردن بیفتی وقتی فکر میکنی یه جنس مخالف رو دوست داری.

والا! دوست داشتن به استرس و دردسرهای یه رابطه نمی ارزه.

خلاصه احساس میکنم در اوج قدرت هستم وقتی کسی رو که دوستم داره له میکنم، خرد میکنم.

حس خوب یه تنگ آب خنک خوردن تو گرمای 40 درجه بهم میده.

اوووففففففففففففف...

..........................................

پ.ن: ها؟ نظرتون چیه؟ موافقید؟


نوشته شده توسط تهوت  | لینک ثابت |

قیس بوق! سه شنبه شانزدهم فروردین 1390
آقا من نمیدونم مزاجم عوض شده؟ دید زیبابین ندارم. خلاصه انگار یه چیزیم شده.
میری تو این فیس بوک بی پدر میگردی، طرف(خانومها، بویژه!!) عکس گذاشته با یه قیافه کج و کوله و مکش مرگ ما! ملت میان پا عکس مینویسن:

- فی فی جونم عکست خیلی نااازه! :*

- زی زی جونم چه خوراکی شدی تو این عکس! :*

- الاااااااااااهی من فدات بشم تو چه جیگری شدی تو این عکس! :*

- دوست خوش تیپ منو! :*

و الخ...

اون ماچ آخر که جز جدانشدنیه کامنتاس. بعضیاشون یه عینک میزنن میشن شکل مگس که گند کار رو کمتر نشون بده. حالا من هی تو عکس زل میزنم طرف سه کیلو دماغ تو صورتشه، تو عکس بی عینک چشاش کجه، ممه داره اندازه کله رستم جون میده لولو بدزدتش، آقا زشت به معنی واقعی ولی دوستاش یه قربون صدقه ای میرن!!!

خب بابا مگه مجبورت کردن؟ رووت نمیشه نمیتونی بگی تو چه زشتی، نظر نده باباجان! دیگه دروغ به این واضحی!!!؟

یا تو یه پیج دیگه میری اسم و فامیل چندتا رو که می بینی میفهمی با هم خواهرن که یکیشون شوهر داره. شوهره هم که ... چی بگم!!!

بعد کامنتا رو میخونی یک جوری قربون صدقه هم و آقا دوماد میرن که دل و رودت از توو کونت میزنه بیرون! فقط هم سه 4تاشون از همدیگه تعریف می کنن: وووی چه عسله خواهرم! وووی قند لبات من کشته فدای خواهر کوچولوم بشم. الاهی قربونت برم دکتر جون(اینجا پز شغل خواهر هم اضافه میشه) دوماد خوش تیپ ما رو :*

حالا قیافه ها رو بیا ببین.

بابا هر جک و جونروی انقدر بالا پایینشو رنگ و لعاب بماله قشنگ میشه. ولله تیکه میشه. دوماد بدبخت هم که این وسط ادعایی نداره اینا ول کن نیستن.

قسمت بدترش اینه که فقط ماده ها اینجور نیستن تو فیس بوک! به نرها هم این موضوع سرایت کرده. بابا داداش من! سر جدت اگه حس نداری ارواح خاک آقا یه نیگا به لای پات بنداز! از اون خجالت بکش حداقل، که اینجوری آب از لب و لوچت برای یه نر دیگه آویزون نشه!

بیشتر از این حال ندارم توصیف کنم والا!!!

میرم بالا بیارم.

نوشته شده توسط تهوت  | لینک ثابت |

نوروزنامه سه شنبه شانزدهم فروردین 1390
اس ام اس میده میگه:
* اگه قرار باشه دروغ سیزده رو دربارم بگی، چی میگی؟

- میگم آدم شدی!

* چه جالب! من میخواستم بگم تو هم دیگه شاخ نمیزنی. توو معنی خیلی فرقی با هم ندارن!

- یه وقتا بدجور دلم میخواد بگیرم ب...نمت!

* آخ جون!

- نه یه جوری که حال کنی، یه جور که زجر کش بشی.

* حالا دیگه به مردنم تشنه ای؟ مگه مریضی؟ چیکارت داشتم و دارم؟

- همینجوری یه لحظه شیطون رفت زیر پوستم. کاریت ندارم. به کارت برس.

* امیدوارم یه دوست دختر غرغروی سلیطۀ بددهن گیرت بیاد.

- منم امیدوارم یه بی اف سرد مزاج ملنگ گیرت بیاد.

* به دعای گربه سیاه بارون نمیاد. heh!

- hoh

* hih

......................
خلاصه که اینجوریاست. عاشق همدیگه ایم به ولله!
پ.ن: به روح نامادریم قسم به زودی کامنت همۀ پستها رو جواب میدم. اره در ماتحتم این روزها!!!


نوشته شده توسط تهوت  | لینک ثابت |

برگی از تاریخ شنبه سیزدهم فروردین 1390
چهارشنبه سوری رو دوشنبه گرفتیم.

سیزده به در رو دوازدهم!

اصولا ما با تقویم کاری نداریم.

آسمون تقویم ماست. افسارمون مستقیما وصله به شاشیدنش!

یه خروس هست که تو آسمون میچرخه آهنی هم هست؟

میدونید چیو میگم دیگه؟ دیدیدنش؟

ندیدین؟ اونوقتا که تلویزیون هنوز ویروسی نشده بود تو کارتونها و فیلما نشون میداد. دیدین دیگه؟ ایشالله دیده باشین.

در هر صورت به من ربطی نداره دیدین یا ندیدین، کلا میخوام بگم ما به اون هم کاری نداریم.

چون اون با باد کار میکنه. باد هم که میاد استرس میگیری.

خروسه هی با باد میچرخه. اینور اونور، اینور، اونور... بری بیرون؟ نری بیرون؟ خلاصه گه گیجه میگیری.

برای همین ما با چیزایی که با یاد کار می کنن کاری نداریم.

فقط شاشیدن آسمون. تکلیفمون روشنه.

میاد میشاشه رو سرمون، ما هم از ترس میریم تو خونه پیش خودمون عَر میزنیم.

کار دیگه ای از دستمون بر نمیاد آخه!

کی میتونه جلوشو بگیره؟ زورش میرسه میشاشه بهمون!

آسمون اینجا وقتی میخواد بشاشه قرمز میشه. خیلی زور میزنه.

به جون خودش!





نوشته شده توسط تهوت  | لینک ثابت |